دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
368
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
پاسخ دليل دوم : همه روايات مثله از نظر سند ضعيفاند . افزون بر اينكه در اينجا مثله صدق نمىكند ؛ زيرا در معناى مثله انتقامجويى ، تشفّى خاطر ، لذت بردن و بازى با بدن ميّت ، نهفته است و هر قطع عضوى از ميّت مثله نيست ، چنانكه هر بخشش و هزينهء مالى اسراف نمىباشد . بخشيدن مال گاه ايثار است و صله به خويشاوندان و نيازمندان و گاه اسراف و بيهودهگرايى است ؛ همچنين قطع اعضاى ميّت گاه مثله و كارى بيهوده است و گاه - در صورت اجازهء ميّت - ايثار به شمار مىرود و گاه احياى نفس ديگرى و احسان و كار نيك در حق او است . و اگر اين كار مثله باشد ، مىتوان ادعا كرد كه دليل حرمت مثله از مورد بحث انصراف دارد . در الصحاح آمده است : كشته را مثله كرد ؛ يعنى ( اندامهاى ) او را بريد . « 1 » در اساس البلاغه و المغرب مىخوانيم : « مثّل و مثل به مثلة » ؛ مثله اين است كه شخص بعضى از اعضاى كسى را ببرد يا صورتش را سياه كند . « 2 » در المصباح المنير گفته شده : « مثلت بالقتيل » زمانى گفته مىشود كه ( اعضاى ) او را قطع كنى و آثار اين كار عبرتآموزت بر او پيدا باشد . « 3 » و در القاموس المحيط مىخوانيم : مثله تنكيل است و تنكيل به اين است كه با شخص كارى شود كه ديگران بترسند و عبرت آموزند . « 4 » و در محيط المحيط و المنجد آمده است : مثله تنكيل مىباشد و « نكّل به » ؛ يعنى بلايى به او رساند و كارى با او كرد كه ديگرى بترسد و براى شخص نكول شده درس عبرت باشد . « 5 »
--> ( 1 ) . الصحاح ، ج 5 ، ص 1816 . ( 2 ) . اساس البلاغه ، ص 581 ؛ المغرب ، ص 235 . ( 3 ) . المصباح المنير ، ص 564 . ( 4 ) . القاموس المحيط ، ص 917 . ( 5 ) . محيط المحيط ، ص 917 ؛ المنجد ، ص 838 .